جستجو

تبلیغات



رمان نوجوان

     

    شاهین و بشکه باروت

    نویسنده : محمد  رضا اصلانی

     

     


    خلاصه کتاب :
    چراغ زیر زمین و انباری کوچکمان را که روزگاری آب انبار خانه ی آقای کریمیان بود، روشن کردم. رو به روی کیسه های پر از زغال ایستادم و آماده شدم.
    ـ خوب فکر کن، ببین پاکت رو از کجا برداشتی. دقت کن، عجله نکن. سعی کن اثری از خودت باقی نگذاری. پاکت بابا رو به جای اولش برگردون.
    با این فکرها، به همان نقطه ای که بابا خیره شده بود دست بردم…



    این مطلب تا کنون 23 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ یکشنبه 3 شهريور 1392
    منبع
    برچسب ها : ,
    رمان نوجوان

تبلیغات


    تبلیغات شما در این قسمت

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز دوشنبه 7 فروردين 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر